۱۰۳ : نامه اول

دیگه این روزا وبلاگم از حالت مطلق پزشکی در اومده و هر وقت که می خوام چیزی رو بنویسم که کسی ندونه و به اصطلاح مخفی باشه از اینجا استفاده می کنم.

می خوام از این به بعد اینجا هر از گاهی نامه هایی برای دختری که روزی مادرش می شم بنویسم. شاید هم تصمیم گرفتم روزی مادر نشم.

 

نامه شماره یک

دخترم نشد برات یه کتاب بنویسم و از اول تا به اخر خودم و داستان زندگیم رو تعریف کنم، عزیزم اما اینجا لابلای این صفحه ها دردهای زیادی ازم یادگار مونده و از این به بعد هم دردهام رو فقط برای تو می نویسم اتفاق شیرین زندگیم.

دخترکم... امروز نمی خوام پر حرفی کنم یا سرت رو درد بیارم، همین که از مامان این یک کلوم رو به یادگار نگه داری بزرگترین درس زندگیت می شه عزیزم.

عشق مامان توی کتابا و دنیای مجازی بعدا مکرر می خونی که از بی کسی به هرکسی قانع نشین و این حرفا... شیرین مامان اما ادما گاهی از روی خیلی حساب کتابا کنار هم قرار می گیرن، شیرینم هیچ وقت قلبت رو تسلیم نکن مامان چون از اون روز و از اون لحظه است که شروع می کنی به زوال به پیر شدن

حتی اگر جسمت تسلیم شد، عقلت تسلیم شد، زندگی خوبی هم داشتی مامان، قلب و روحت رو نذار ازت بگیرن...

نذار بی کسی تورو عاشق هر کسی کنه مامان... نذار

عزیز دلکم و هیچ وقت عشق پاکی رو که بهش نرسیدی از یاد نبر... گنجینه ی دل و دنیات رو توی قلبت مدفون کن چون تنها رمز جوون موندن روح و قلبت پاک کردن شیشه ی غبار الود خاطرات شیرین گذشته است.

هیچ وقت به هر کسی تسلیم نشو دخترک عزیزم...

دوست دار هر لحظه ی تو

مامان

/ 0 نظر / 68 بازدید